امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 24 روز سن داره

عشق مامان و بابا

تخم مرغ رنگی

   امیرمحمد جونم امروز  ۲۷ اسفند باید یک تخم مرغ آب پز به مهد میبرد تا برای سفره هفت سین رنگ کنند . دیشب ازش پرسیدم خوب پسرقشنگم چند تا تخم مرغ باید ببری ؟ یک کم فکر کرد و گفت مامانی دوتا . یکی پخته یکی هم نپخته . تعجب کرذم گفتم نپخته برای چی ؟؟؟ گفت آخه میخوان برامون املت درست کنند . بعد هم زد زیر خنده ... مامانی الکی گفتم ( به قدری به املت علاقه داره که خدا میدونه یه وقتهایی حتی با اینکه سیر غذا میخوره بعدش میگه میشه برام املت درست کنی . البته املتی که با رب گوجه درست بشه دوست داره ) ساعت ۲ از اداره به بابایی زنگ زدم بپرسم تخم مرغ چه شکلی شد ؟   فکر میکنید چی شد ؟      ام...
27 اسفند 1391

تقویم نوروز 92 امیرمحمدجون

 تقویمهای سال ۹۲ امیرمحمد ۳ مدل تقویم تک برگ . البته یه تقویم زنبوری هم داشت که بعنوان  گیفت تولد تو بهمن ماه به مهمونها داده بودیم  .                                                             تموم دنياي من؛اندازه قلـــــــــــــــ ــــــب كوچيكيه كه توش فقط جاي توئــه... تمــوم دنيــامــي.... ام...
26 اسفند 1391

جشن سال نو در مهد کودک

            سه شنبه ۲۳ اسفند جشن سال نو در مهد کودک امیرمحمد جان برپاشد . ( هروقت که پیراهن یقه دار میپوشه فوری دنبال پاپیون و کراوات میره )  ظهر با ظرف سبزه و یک عکس خیلی خوشگل به خونه اومد . برام تعریف کرد که  سفره هفت سین گذاشته بودن . یکی از مربیهای مهد هم حاجی فیروز شده بود .  تو  حیاط مهد هم کلی شعر و آواز خوندند و حسابی رقصیدند  . حسابی بهشون  خوش گذشت .کلی هم شیرینی و شکلات خوردند . شعر اسفندماه کلاسشون این بود :   آهای آهای ستاره   خبر داری بهاره   کمی بارون می باره  شادی و شو...
24 اسفند 1391

امیرمحمد و دایی جون مهندس

                   بابایی ده روزی میشه که مریض و خونه نشین شده ( گلو درد وحشتناکی گرفته ). پنجشنبه ۳ اسفند دایی جون فرهاد که شب قبل  از تهران اومده بود ،تو خونه ما منتظر امیرمحمد بود تا به محض اومدنش از مهد سورپرایزش کنه . وقتی راننده زنگ زد فرهاد فوری رفت دم در . امیرمحمد هم کلی ذوق کرد و به آقای بزرگی (راننده سرویس ) گفت که دایی جون فرهادم.    بقیه ماجرا رو از زبون فرهاد تعریف میکنم . امیرمحمد بریم خوراکی بخریم .امیرمحمد هم گفت  آره بریم . به فروشگاه که رسیدم به امیرمحمد گفتم : دایی جون هر چی دوست داری بگ...
5 اسفند 1391

حاشیه های تولد امیرمحمد

  همانطور که قبلا گفته بودم تاریخ جشن تولد امیرمحمد و از ۶ بهمن به ۲۲ بهمن تغییر دادیم . خاله جون فهیمه یک هفته مرخصی گرفت و به همراه فرناز و فرنوش از ۱۹ بهمن از تهران به قائمشهر آمدند و تا ۲۷ بهمن پیش ما بودند . هفته بسیار خوبی بود و البته به امیرمحمد در کنار دختر خاله هاش  خیلی خیلی خوش گذشت . شبها پیش اونها میخوابید و جالب این که خواب بعد از ظهرش هم تنظیم شده بود و در کنار دخترخاله هاش بود . تو اون هفته ما هم بیشتر به خونه عزیز میرفتیم. خودم هم چند روزی مرخصی داشتم . روزهامون به تفریح میگذشت و موقع شام و نهار دست عزیزو میبوسیدیم که برامون غذا آماده میکرد . امیرمحمد هم که هر وقت شیطنتش زیاد میشد ،&nb...
30 بهمن 1391

جشن تولد زنبوری (چهار سالگی)

  چند روز قبل از تولد ، کارت دعوت زنبوری جشن تولد و برای مهمونها بردیم ...                              امیرمحمد قبل از شروع جشن تولد به حمام رفت و حسابی تر و تمیز شد .                                  تزئین خونه به عهده فرناز جون و فرنوش جون بود . شب قبل از تولد همه جا را تزئین کردند ....      &...
27 بهمن 1391
11743 0 14 ادامه مطلب

جشن تولد مهدکودکی

 تو مهد کودک امیرمحمد هر سال ۴ تا جشن تولد گرفته میشه البته بدون حضور والدین . در هرفصل یک جشن تولد برای متولدین همون فصل . پنجشنبه ۱۲ بهمن جشن تولد بچه های متولد زمستان بود . صبح پنجشنبه لباس امیرمحمد و پوشیدم . بابایی هم موهاشو فشن کرد .                  سه تایی به مهد رفتیم . به محض اینکه وارد حیاط شدیم طبق معمول همیشه ساغر جون با روی باز به استقبال امیرمحمد اومد . امیرمحمد با صدای بلند گفت سلام موهامو فشن کردم . ساغر جون هم گفت وای وای چه قدر خوشتیپی شدی امیرمحمد . داماد کوچولو شدی . خانم ابراهیمی و خانم شکری هم امیرمحمد و دیدند و کلی از تیپ و ق...
13 بهمن 1391

پیامهای تبریک تولد 4 سالگی ( 6 بهمن 91)

عزیــز دل مـــادر:    شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند ، عشق بورز به آن ها که دلت را شکستند ، دعا کن برای آنان که نفرینت کردند ، درخت باش به رغم تبرها ، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست ...                      پیامهای تبریک تولدتو که برات اومده  مینویسم . وقتی بخونی میبینی که همه به یادت  هستند .  خوش به حالت   خاله جون فهیمه ، فرناز جون و فرنوش جون : (پیامگیر تلفن)   امیرمحمد سلام . تولدت خیلی مبارک باشه  بذا...
10 بهمن 1391

شمارش معکوس برای تولد

           امیرمحمدم با عشق برایت مینویسم :                                          تولـدت مبـــارک              زیبا ترین ترانه زمینی آهنگ تپش قلب فرشته ای آسمانی است. فرشته ی که پروردگار با مهربانی به انسان می دهد.    آن ترانه زمینی ،تولد فرزند است      چند روز بیشتر به تولد...
2 بهمن 1391

آخرین شاهکار هنری امیرمحمد

  امیرمحمد از اتاقش صدام کرد و گفت مامانی بیا برات یک نقاشی خیلی قشنگ کشیدم . رفتم که ببینم . دیدم رو دیوار اتاقش در قسمت پایین تابلوهای عکسش ، نقاشی که چه عرض کنم کلی خط خطی کرده به محض اینکه دیدم،   گفت : مامانی بفرمایید تقدیم با عشق ....     سعی کردم خودمو کنترل کنم ولی آه از نهادم بلند شد ... امیرمحمد رو دیوار ....    بابایی رو هم  صدا کردم که از عشق بچه بی بهره نمونه ...  بابایی ولی با ناراحتی و با شدت گفت  امیرمحمد مگه دفتر و تخته وایت برد نداری چرا دیوار و خط خطی کردی ؟     امیرمحمد خان هم که اصلا انتظار دعوا نداره با بی خیالی تما...
25 دی 1391