امیرمحمد و آقا ایلیای جنگجو
جمعه ساعت هفت و نیم صبح شنیدم که امیرمحمد گفت : مامانی کجایی ؟ من دیگه خواب ندارم . پاشو پاشو به من صبحانه بده دیگه . علیرغم اینکه خیلی دلم میخواست بخوابم ولی چاره ای جز بیداری نبود . امیرمحمد! به مامانی سلام نکردی ؟ سلام مامانی دیگه چی ؟ اوم صبح بخیر خوب خوابیدی ؟ آره خوابم دیدی؟ آره خواب ستاره ها رو دیدم . امیرمحمد صبحانه چی میخوره ؟ پنیر کره عسل گردو حلواارده مامانی برام املت درست میکنی ؟ آره پسرم املت هم درست میکنم ولی شیر چی ؟ ...








