امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

عشق مامان و بابا

تقویم نوروز 92 امیرمحمدجون

 تقویمهای سال ۹۲ امیرمحمد ۳ مدل تقویم تک برگ . البته یه تقویم زنبوری هم داشت که بعنوان  گیفت تولد تو بهمن ماه به مهمونها داده بودیم  .                                                             تموم دنياي من؛اندازه قلـــــــــــــــ ــــــب كوچيكيه كه توش فقط جاي توئــه... تمــوم دنيــامــي.... ام...
26 اسفند 1391

جشن سال نو در مهد کودک

            سه شنبه ۲۳ اسفند جشن سال نو در مهد کودک امیرمحمد جان برپاشد . ( هروقت که پیراهن یقه دار میپوشه فوری دنبال پاپیون و کراوات میره )  ظهر با ظرف سبزه و یک عکس خیلی خوشگل به خونه اومد . برام تعریف کرد که  سفره هفت سین گذاشته بودن . یکی از مربیهای مهد هم حاجی فیروز شده بود .  تو  حیاط مهد هم کلی شعر و آواز خوندند و حسابی رقصیدند  . حسابی بهشون  خوش گذشت .کلی هم شیرینی و شکلات خوردند . شعر اسفندماه کلاسشون این بود :   آهای آهای ستاره   خبر داری بهاره   کمی بارون می باره  شادی و شو...
24 اسفند 1391

امیرمحمد و دایی جون مهندس

                   بابایی ده روزی میشه که مریض و خونه نشین شده ( گلو درد وحشتناکی گرفته ). پنجشنبه ۳ اسفند دایی جون فرهاد که شب قبل  از تهران اومده بود ،تو خونه ما منتظر امیرمحمد بود تا به محض اومدنش از مهد سورپرایزش کنه . وقتی راننده زنگ زد فرهاد فوری رفت دم در . امیرمحمد هم کلی ذوق کرد و به آقای بزرگی (راننده سرویس ) گفت که دایی جون فرهادم.    بقیه ماجرا رو از زبون فرهاد تعریف میکنم . امیرمحمد بریم خوراکی بخریم .امیرمحمد هم گفت  آره بریم . به فروشگاه که رسیدم به امیرمحمد گفتم : دایی جون هر چی دوست داری بگ...
5 اسفند 1391

حاشیه های تولد امیرمحمد

  همانطور که قبلا گفته بودم تاریخ جشن تولد امیرمحمد و از ۶ بهمن به ۲۲ بهمن تغییر دادیم . خاله جون فهیمه یک هفته مرخصی گرفت و به همراه فرناز و فرنوش از ۱۹ بهمن از تهران به قائمشهر آمدند و تا ۲۷ بهمن پیش ما بودند . هفته بسیار خوبی بود و البته به امیرمحمد در کنار دختر خاله هاش  خیلی خیلی خوش گذشت . شبها پیش اونها میخوابید و جالب این که خواب بعد از ظهرش هم تنظیم شده بود و در کنار دخترخاله هاش بود . تو اون هفته ما هم بیشتر به خونه عزیز میرفتیم. خودم هم چند روزی مرخصی داشتم . روزهامون به تفریح میگذشت و موقع شام و نهار دست عزیزو میبوسیدیم که برامون غذا آماده میکرد . امیرمحمد هم که هر وقت شیطنتش زیاد میشد ،&nb...
30 بهمن 1391

جشن تولد زنبوری (چهار سالگی)

  چند روز قبل از تولد ، کارت دعوت زنبوری جشن تولد و برای مهمونها بردیم ...                              امیرمحمد قبل از شروع جشن تولد به حمام رفت و حسابی تر و تمیز شد .                                  تزئین خونه به عهده فرناز جون و فرنوش جون بود . شب قبل از تولد همه جا را تزئین کردند ....      &...
27 بهمن 1391
11743 0 14 ادامه مطلب

جشن تولد مهدکودکی

 تو مهد کودک امیرمحمد هر سال ۴ تا جشن تولد گرفته میشه البته بدون حضور والدین . در هرفصل یک جشن تولد برای متولدین همون فصل . پنجشنبه ۱۲ بهمن جشن تولد بچه های متولد زمستان بود . صبح پنجشنبه لباس امیرمحمد و پوشیدم . بابایی هم موهاشو فشن کرد .                  سه تایی به مهد رفتیم . به محض اینکه وارد حیاط شدیم طبق معمول همیشه ساغر جون با روی باز به استقبال امیرمحمد اومد . امیرمحمد با صدای بلند گفت سلام موهامو فشن کردم . ساغر جون هم گفت وای وای چه قدر خوشتیپی شدی امیرمحمد . داماد کوچولو شدی . خانم ابراهیمی و خانم شکری هم امیرمحمد و دیدند و کلی از تیپ و ق...
13 بهمن 1391

پیامهای تبریک تولد 4 سالگی ( 6 بهمن 91)

عزیــز دل مـــادر:    شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند ، عشق بورز به آن ها که دلت را شکستند ، دعا کن برای آنان که نفرینت کردند ، درخت باش به رغم تبرها ، بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست ...                      پیامهای تبریک تولدتو که برات اومده  مینویسم . وقتی بخونی میبینی که همه به یادت  هستند .  خوش به حالت   خاله جون فهیمه ، فرناز جون و فرنوش جون : (پیامگیر تلفن)   امیرمحمد سلام . تولدت خیلی مبارک باشه  بذا...
10 بهمن 1391