محرم 92
سه شنبه 21 آبان مراسم عزاداری در مهد کودک امیرمحمد خان برگزار شد . آخر وقت مرخصی گرفتم و با بابایی رفتیم مهد دنبال امیرمحمد . پسرم تعریف کرد که همه بچه ها رفتند تو حیاط ، یونا نوحه خوند و بچه ها زنجیر زدند . صبح روز تاسوعا شله زرد درست کردم و امیرمحمد و بابایی برای همسایه ها بردند . بعد به خونه مادرجون رفتیم تا برای عزاداری همگی به سمت بادله ساری بریم . تو فاصله ای که بقیه حاضر بشن و راه بیفتیم امیرمحمد طبل میزد ، ایلیا سنج و بابابزرگ هم نوحه میخوند و زنجیر میزد . شیر تو شیری شده بود . با مادرجون و هانا جون و عمه جون بهناز به سمت ساری رفتیم . به منزل...












