امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره

عشق مامان و بابا

دهستان جواهرده رامسر

  یکی دیگر از جاذبه های دیدنی شهر رامسر دهستان جواهر ده میباشد . جواهرده در  27 کيلومتري رامسر و در ارتفاع  1800 متري از سطح دريا قرار گرفته و مسير دسترسي به جواهرده از منتهي‌اليه غربي شهر رامسر بوده که با عبور از ميان کوههاي مشجر و در امتداد رودخانه صفارود اين منطقه ييلاقي خودنمايي مي‌کند. روستاي جواهرده درفصل تابستان به لحاظ برخورداري از آب وهواي خنک مورد استقبال گردشگران داخلي و خارجي واقع شده و امکانات اقامتي در اين منطقه براي گردشگران فراهم است. روستاي جواهرده علاوه بر زيباييهاي فراوان طبيعي و دارا بودن چشمه‌سارها از قدمت تاريخي نيز برخوردار بوده که وجود گورستانهاي گبري در آن گوياي قدمت تاريخي اين مکان است....
23 خرداد 1391

تله کابین رامسر

ظهر روز جمعه دوباره حاضر شدیم که بریم دریا . امیرمحمد هم تیوپ پنگوئن و برداشت که حسابی آب بازی کنه ولی دریا به شدت طوفانی بود . تصمیم گرفتیم به تله کابین بریم . امیرمحمد میگفت :   بریم تله کابون !!!!     تله کابین رامسر در سال 1388 شروع به کار نمود. طول مسیر آن حدود 1850 متر است و از سمت دریا ( شمال جاده ی ساحلی ) شروع می شود، از عرض جاده ساحلی عبور می کند و پس از طی چند صد متر که از روی محوطه ی جنوبی تله کابین و مزارع و باغ های مرکبات رد می شود، ارتفاع می گیرد و تا حدود 500 متر بالا می رود. تنوع مسیری که این تله کابین طی می کند و زیبایی های منطقه در نوع خود منحصر به فرد است. از اقدامات جالبی که سازندگان تله ک...
23 خرداد 1391

مسافرت به رامسر

  رامس ر را عروس شهرهاي ايران لقب داده‌اند . شهرستان توريستي رامسر در دامنه‌هاي جنگل و كرانه‌هاي درياي مازندران در فضايي رويايي و سرسبز واقع شده و از قديمي‌ترين و زيباترين نواحي شمال كشور و استان مازندران به شمار مي‌رود. سابقه و پيشينه‌ي رامسر   در برخي منابع و متون تاريخي، حدود ده‌ ‌قرن آورده شده است. خاندان هاي بزرگي كه بيش تر آن ها از سادات بودند در شهر رامسر مي زيسته‌اند. رامسر پيش از سال 1310 هـ . ش دهي آباد به نام «سخت سر» بود. از اين سال به بعد تغييرات مهمي در آن صورت گرفت و هم اكنون از ديدگاه مسافران و جهانگردان خارجي اين شهر تاريخي از به...
23 خرداد 1391

باز هم گرما و کتالان ...

    با شروع فصل گرما ، ییلاق رفتن ما هم دوباره شروع شد . شنبه روز اضافه کارم بود . بابایی با امیرمحمد و آقاجون و عزیز اومدن اداره دنبالم و به سمت کتالان حرکت کردیم . هوا به شدت گرم بود . ولی بعد از گذشتن از شیرگاه و زیرآب و پل سفید هوا رو به خنکی گذاشت . آقاجون برای امیرمحمد یک فرفره خریده بود که همونجا تو ماشین پسرک دخلشو درآورد . نمیدونم چه چوریه که هنوزم دوست داره خرابکاری کنه ... گردنه گدوک مه بسیار زیادی داشت . به جاده کتالان که رسیدیم باد بسیار شدیدی میوزید . گرد و غبار زیادی هم تو جاده بود در حدی که امیرمحمد گفت : وای داره طوفان میاد .       به خونه ییلاقی آقاجون رسیدیم . ...
15 خرداد 1391

به بهانه روز پدر ....

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود… ولی پدر ... یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست فقط هیچ کس نمی بیند و نمی داند که چقدر دیگر میتواند بنویسد… بیایید قدردان باشیم و در آستانه روز پدر، سلامتی پدر و مادرهامون رو از خدا بخواهیم.                                           &nbs...
14 خرداد 1391

مسافرت به تهران

پس از مدتها که قرار بود به تهران بریم و قسمت نمیشد ، بالاخره به بهانه شکستن پای دایی جون مهندس (فرهاد جان ) راهی تهران شدیم که به خاله جون فهیمه و خونوادش سر بزنیم .                           پنجشنبه بیست و یکم  اردیبهشت مرخصی گرفتم . بعدازظهر چهارشنبه بابایی و امیرمحمد اومدن اداره دنبالم و به سمت تهران حرکت کردیم . صبح چهارشنبه متوجه شدم امیتیس جونم با بابا  و مامانش رفته بندرانزلی و تهران نیست که ببینیمش خیلی ناراحت شدم ولی خوب دیگه چاره ای نبود . حدود ساعت ۸ شب به خونه خاله جون فهیمه رسیدیم . امیرمح...
25 ارديبهشت 1391

به بهانه روز مادر ، درد و دلی با فرزندم ...

فرزند عزیزم:   آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم... اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و درکم کن یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم... وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین ...
21 ارديبهشت 1391