امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 8 ماه و 22 روز سن داره

عشق مامان و بابا

پارک شهید زارع ساری

     جمعه اول اردیبهشت ، ساعت 8 و نیم صبح احساس کردم  چیزی به دماغم میخوره . چشمامو که باز کردم دیدم امیرمحمد که با انگشتهاش کوچیکش داره آروم  آروم به دماغم ضربه میزنه . فوری گفت : مامانی فکر کردی  مار اومده داره نیشت میزنه ...  من بودم نترس ... بعد با صدای بلند شروع کرد به خندیدن . قربونش بره مادر ...  بعد از کلی بازی و ورجه وورجه کردن از رختخواب جدا شدیم . مامانی پابشیم صبحانه بخوریم ...   بعد از شستن صورت امیرمحمد و  مسواک زدنش  دندونهاش ( البته خودش مسواک میزنه با هزار دوز و کلک باید راضیش کنیم مسواک بزنه ) ، رفتم تا صبحانه را حاضر کنم . امیرمحمد هم رفت سراغ بابایی ....
3 ارديبهشت 1391

باغ وحش بابلسر

   جمعه 25 فروردین بعد از خوردن صبحانه بابایی گفت امروز بریم بیرون تو طبیعت نهار بخوریم . با امیرمحمد حاضر شده و راه افتادیم . من گفتم بریم دریا . هوا آفتابی بود . به میدان امام که رسیدیم بابایی گفت از جاده بهنمیر بریم بابلسر . گفتم خوبه تازه شنیدم اونجا بازار مبل داره میتونیم مبل هم ببینیم . به بهنمیر رسیدیم از چند تا نمایشگاه مبلمان دیدن کردیم . ( چون به زودی به منزل جدید اسباب کشی میکنیم میخواهیم مبلمان جدید بخریم ) . در کنار یکی از نمایشگاههای مبل یکسری  ....   عکسها رو ببینید متوجه میشید . امیرمحمد گفت: وای مامانی ببین چقدر قشنگن ... میشه برام بخری ؟ آخه مامانی اینار و بخریم کجا ...
3 ارديبهشت 1391

منم زیبا

منـم زیبــا که زیبا بنده ام را دوست میدارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید ترا در بیکران دنیای تنهایان رهایت من نخواهم کرد رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود تو غیر از من چه میجویی؟ تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟ تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت وقتی تو را من آفریدم بر خو...
23 فروردين 1391

سیزده بدر 1391

  روز سیزده بدر به اتفاق بابابزرگ ، مادرجون و عمو مهرداد ، عمه جون خدیجه ، ایلیا  و عمه جون مریم ، پرهام ، پویان به پارک تلار رفتیم . چون امیرمحمد یه کمی سرما خورده بود ما نزدیکیهای ظهر رفتیم ولی بقیه اعضای گروه از صبح زود آنجا بودند.                   هوا گرم و عالی بود . امیرمحمد و ایلیا حسابی بازی و تفریح و مبارزه کردند . یه چاه آب هم کنارمون بود که امیرمحمد مدام کنار اون بود . دو دفعه شمشیر و یکدفعه عینکشو تو آب انداخت .                   نهار جوجه ...
17 فروردين 1391

تعطیلات نوروز 1391

   برای تعطیلات نوروز ، بابایی برنامه ریزی کرد به شیراز برویم . با مسافرت در ایام عید بدلیل ترافیک جاده ها و شلوغی شهرها مخالفم . ولی خوب باباییه دیگه . عشق سفر . هر کاری کردم راضی به نرفتن نشد .الغرض همسفرهامون امیر آقا و عمه جون مهناز و علی ، عمه جون بهناز و هانا جون و مادرجون بودن .در آخرین دقایق هم پرهام بهمون اضافه شد. ( ساعت 2:40 دقیقه نیمه شب عمه جون مریم تلفن  زد و گفت پرهام اصرار داره که حتما با ما به شیراز بیاد ) دو تا ماشین و 10 نفر آدم . (البته با امیرمحمد اگه اونو جزء آدم بزرگها به حساب بیاریم ) .ساعت ٧  صبح روز 29  اسفند از قائمشهر  به مقصد شیراز ...
17 فروردين 1391

ارگ کریم خان زند

                      ارگ کریم خان در مرکز شهر شیراز قرار دارد.این ارگ در دوره سلطنت کریم خان زند  ساخته شده است و پس از اینکه کریم خان زند شیراز را به عنوان پایتخت برگزید و این مکان را بعنوان محل زندگی خود انتخاب کرد به ارگ کریم خان معروف گردید.ساخت ارگ بین سالهای  ۱۷۶۷و  ۱۷۶۶میلادی انجام شده است.در دوره پهلوی این بنا بعنوان زندان مورد استفاده قرار گرفته است که آسیب های فروانی به کاشیها و آثار بجای مانده از دوره زندیه وارد شده است. بنای افراشته ارگ کریمخانی، هر مسافر تازه وارد به شهر شیراز را تا مدتها بخود مشغول میدارد. ب...
16 فروردين 1391